X
تبلیغات
رایتل










☕ کــــافه پیـــاده رو

صاف بایست و لبخند بزن.بگذار مردم نگران لبخندزدنت باشند...چه گوارا ☭

توی پارک سر کوچه چند تا از آن آقاهای کت و شلواری و تسبیح به دست و چند خانم چادری جمع شده اند و صندلی و پروژکتور و موزیک و این ها و دارند برنامه اجرا میکنند و مردم هم نشسته اند و دست میزنند.ابتدا آهنگ مهدی بیا پخش میشود,بعد یک نوحه ی ریمیکس شده ی شاد,بعد یک آهنگ درمورد استکبار آمریکای پدرسگ.بعد هم دوباره از اول.که لابه لای همه ی موزیک ها اسلاید عکس های دختران چادری که پشتشان بال دارند و توی آسمان معلق اند نشان داده میشود.یا نوزادی که بهش مقنعه و هد و چادر پوشانده اند و دختر است و دارد می خندد.بعد حاج آقایی می آید و شروع میکند به صحبت.حرف های عجیبی میزند.شوخی های عجیب تری میکند.ابتدا پارک کردن خانم هارا مسخره میکند,بعد خانم هایی را که دست پختشان خوب نیست,بعد بچه دارشدن را تبلیغ میکند.بعد دخترهارا مخاطب قرار میدهدو میگوید فکر نکنید با عمل کردن بینی تان و قلوه ای کردن لب هایتان ,شوهر گیرتان می آید.بعد یک چیز دراین مایه ها میگوید که مانتو جلو باز کلید تمام بدی ها و زشتی ها و پلشتی ها و فساد ها و شاید اختلاس ها و رانت خواری ها و رشوه گیری ها است.بعد می گوید که اگر مرد ها خیانت میکنند به خاطر این است که زن هایشان زنیت بلد نیستند.و شوخی!!هایی از این دست که حتی نمیخواهم بنویسم.مونث ها چکار میکنند؟میگذارند میروند؟اعتراض میکنند؟متاسف میشوند؟خیر.می زنند روی پایشان و میخندند.وقتی میشود در مقابل تحقیر,خندید,چرا باید جنگید و بحث کرد یا حداقل آنجارا ترک کرد؟!می ایستیم می خندیم تمام میشود.همانطور که همیشه خندیده ایم و باز هم خواهیم خندید.مثل همان موقع که معلم ها وقتی میخواستند به ما بچه های 11..12 ساله مثلا درست نشستن را یاد بدهند میگفتند جلوی مادرشوهرتم اینجوری میخوای بشینی؟و ما می خندیدیم و امثال ماها هم می خندیدند...حاج آقا است دیگر.شوخی های آنجوری هم بکند عیب ندارد.بگوید کسانیکه حجاب کامل ندارند فلان هستند هم عیب ندارد.آنوقت یکی از همان حجاب کامل ندارها,روزی بیاید با حجاب کامل دارها شوخی کند,تازه خیلی ملایم تر از حاج آقا,چه میشود؟جنگ جهانی سوم راه می افتد.مردم خواستار اعدام میشوند.هرحاج آقایی به فراخور احوال و حالاتش ده بیست تا فتوا میدهد.این یعنی برابری در جامعه.یعنی رعایت حقوق انسانی.یعنی احترام به اختیار انسان.(حرف از اختیار که میشود خنده ام میگیرد! ) بعله.یک عده هرچه بخواهند اتفاق می افتد.

می دانید که بدم می آید حرف هایم حالت دردودل به خود بگیرد.و نیز میدانید سال هاست دست از سر این حرف ها برداشته ام.اما اگر مونث باشید گاهی با تک تک سلول هایتان حس میکنید که مونث بودن یک بار اضافیست.یک درد طاقت فرسای دیگر به علاوه ی تمام دردهایی که یک انسان,فارغ از جنسیتش, متحمل میشود...نگویید پسرها هم درعوض سربازی دارند یا خرج زندگی به عهده ی مرد است یا انتقالی گرفتن در دانشگاه برای پسرها سخت تر است یا شما میتوانید لاک بزنید و ما نمیتوانیم..بس کنید عزیزانم.از این حرف ها به من نزنید...البته حرف هایی که زدم توی جهان سوم معنی پررنگ تری میگیرد.جهانی که اگر از راه های معین شده قدم برنداری سرت را میکنند زیر آب.جهانی که در آن تا حرف از آزادی میزنی میگویند یعنی برداشتن حجاب؟!جهانی که زنان یکی از بزرگترین دشمن های زنان اند.که خودشان یک سری چیزهارا رواج می دهند.که خودشان اصطلاحات مخصوصی در می آورند.که خودشان هم در حق یکدیگر ظلم می کنند.که هوای هم را ندارند...جهانی که توی تاکسی علاوه بر مچاله شدن باید از دست راننده آرتروز گردن هم گرفت.باید متلک شنید.باید حرص خورد.جهانی که هرروز و هر دقیقه بهت ثابت میشود که هی!تو دختری!چنان که مونث بودن, از انسان بودن جدا شود و کلا آدم ها دو دسته شوند: آدم, زن.جهانی که در آن گولمان زده اند.که مغزها کوچک اند و فکر ها بسته.و جنسیت و تفاوت های بین دو جنس آنچنان پررنگ شده و چیزهایی به آن اضافه شده که حرف اول را میزند...

+نگاهی دوباره به پروفایل بیندازید

+جی میلم همچنان غیر فعال است.

+تیتر از سید مهدی موسوی


[ دوشنبه 2 مرداد 1396 ] [ 22:08 ] [ شبـــــ نویس ]



      قالب ساز آنلاین