X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان










☕ کــــافه پیـــاده رو

صاف بایست و لبخند بزن.بگذار مردم نگران لبخندزدنت باشند...چه گوارا ☭

نگو که آنجا ماندنی شدی دکتر.قول داده بودی بهار، یک بار هم که شده بیایی وطن.اینجا بهار دارد ته میکشد دکتر.از شعر هایت می فهمم که چقدر دلتنگی. اما از جنس دلتنگی کسی که میگفت: دلتنگ چیزی ام که دوست ندارم دوباره برگردد...وفتی هنوز حالم را میپرسی یعنی امیدواری که بهتر شوم.متاسفم که امید هایت به وقوع نمی پیوندد.ملول تر از آنم که بتوانم با کلمات حس و حال این روزها را برایت شرح دهم دکتر.وقتی  خسته میشوم از خودم میترسم دکتر.چون برای ادامه ی زندگی ام مثل یک جانور خطرناک و عصبانی تصمیم میگیرم.گفتم ترس...دقیق دو بار توی زندگی ام ترس را با گوشت و خونم احساس کرده ام. اولین بار مربوط به آن دوره ای میشد که اسید پاشی اوج گرفته و مد شده بود.داشتم خسته از کلاس برمیگشتم که یک ماشین کنارم ایستاد و آرام صدا زد:خانوم...تا برگشتم ببینم چی شده یک لیوان آب داغ ریخت روی صورتم وبلافاصله صدای خنده ی دونفر به گوشم رسید.خوب یادم می آید که نشسته بودم روی زمین و درحالیکه دستهایم روی صورتم بود ، داد میزدم  و از ترس اینکه یکهو صورتم مثل پیتزا کش بیاید جرات نمیکردم دستم را بردارم( دلم برای جنسیتم میسوزد دکتر...) و بار دوم مربوط به خودم میشود دکتر.که به درجه ای رسیده بودم  که  به مقصد راه آهن کوله ام را جمع کرده و منتظر قطاری ایستاده بودم که قرار بود پایان بخش زندگی ام باشد...میدانی دکتر، یک چیزهایی هستند که نمیشود توضیحشان داد.مربوط به لایه های درونی آدم میشوند.که زبان برای توصیفشان ابزار ضعیف و کوچکی ست.یک سری تفکرات.یک سری تصورات.که روح آدمی را آزرده میکنند دکتر.( این سردرد های لعنتی ول کن نیستند دکتر)اگر بخواهی این ها را برای کسی توضیح بدهی کار احمقانه ای میکنی.چون به فرض مثال اگر هم کسی بفهمد نمیتواند کاری بکند.

آدمها هیچ وقت مارا آنطور که هستیم نمی خواهند دکتر.یا قصد تغییر دارند یا تخریب.به گونه ای که انگار رسالتی در این باب دارند که حتما باید انجام شود.تا خشتک زندگی تو کار دارند.میخواهند به هر نحوی که شده حقشان را از زندگی تو بگیرند و نقششان را ایفا کنند.حتی اگر با لگد بخواهی بیرونشان کنی!....پشت تلفن به هق هق افتادن هیچ حس خوبی نیست دکتر.در آن لحظه حس میکنی یک بازنده ی تمام عیاری.مهم نیست بعد از آن چقدر موفقیت به دست می آوری.مهم این است که زندگی ات دو قسمت میشود...پرحرفی هایم را ببخش دکتر .سفارش کن که برایت غذای شور درست نکنند دکتر.شعر آخرت معرکه بود...


[ دوشنبه 31 خرداد 1395 ] [ 16:12 ] [ شبـــــ نویس ]



      قالب ساز آنلاین